امروز شنبه ، 4-5-93 کارت شارژ شارژ مستقیم همراه اول RSS تماس با ما تبلیغات در سایت آگهی رایگان تالارگفتمان صفحه اصلی
زناشویی همسرداری سبک زندگی روانشناسی دین و احکام استخاره پزشکی و سلامت تغذیه و سلامت خانمها آقایان کودکانه خانه داری زیبایی و آرایش آموزش آشپزی داستانهای کوتاه مطالب اختصاصی
اخبار ایران و جهان اخبار ورزشی اخبار حوادث اخبار اجتماعی اخبار اقتصادی اخبار فرهنگی فرهنگ و هنر سینما سرگرمی انواع فال طالع بینی گوناگون تصویری جالب اس ام اس خنده دار
بخش روانشناسی خانواده
پر بیننده ها
آخرین خبرها پربیننده های اخبار

وبگردی

نیازهای زن و مرد

بحث خانواده بعد از اینکه الگوی حاکم بر یک خانواده صحیح و رو به کمال مطرح شد، جایگاه زن و مرد مشخص شد، بحث رسید به اینکه یک انسان چه نیازهایی دارد که در طول مسیر زندگیش بر او لازم...

بحث خانواده بعد از اینکه الگوی حاکم بر یک خانواده صحیح و رو به کمال مطرح شد، جایگاه زن و مرد مشخص شد، بحث رسید به اینکه یک انسان چه نیازهایی دارد که در طول مسیر زندگیش بر او لازم است که خانواده تشکیل دهد. از این دو تا جمله نتیجه می گیریم که تشکیل خانواده یکی از نیازهای انسان است چه زن چه مرد. پس نیاز زن به ازدواج و خانواده و نیاز مرد به ازدواج و خانواده باید شناخته شود.

اگر شناخته نشود چه بسا نیازی که در وجود انسان وجود دارد، حتی بعد از تشکیل خانواده هنوز باقی بماند و عملا خانواده کارآیی نداشته باشد که این یکی از خطراتی است که دامنگیرخیلی از مومنین هست و در جوامع غربی از همین کانال وارد شدند خانواده را از هم پاچیده اند.

مثلا اگر مرد نیاز دارد با جنس مخالف خودش همکلام شود بگوید و بشنود آنها گفتند چه کسی گفته در محیط خانواده باید انجام بگیرد یا فقط یک زن بین این زن با زنهای دیگر فرقی نیست با همه زنها تو می توانی حرف بزنی و بشنوی.

این وقتی بیرون خانواده عملا آن کاری را انجام می دهد که درون خانواده خانواده دیگر معنا ندارد:

1 . خانواده از هم پاچجیده می شود.

2 .خانواده دیگر نمی تواند این انسان را در یک محدوده ای حفظ کند بعد تربیت کند بعد کامل کند.

بخاطر اینکه به این مشکلات بر تخوریم باید نیاز را بشناسیم، بعد سعی کنیم خانواده را احتمال دارد نقاط مثبتی خانواده علی الظاهر داشته باشد اما نیاز را بر طرف نکند از هر دو طرف ، خوب آن نقطه مثبت عملا منفی است، اگر چه آدم فکر می کند مثبت است، یا برعکس، اما اگر آدم نیاز را به خوبی بشناسد. البته زن باید نیاز خودش را بشناسد مرد نیاز خودش را بعضی آنها مشترک. مباحثی که مربوط به خانواده می شود سه گونه باید مطرح شود:

1 . مشترک بین زن و مرد

2 . مباحثی که مختص زنها است

3 . مطالبی که مختص مردهاست

نه اینکه این نباید آن را بشنود این به آن مربوط نیست، نه، محدوده مشخصی دارد، چیزی که بی فایده است مرد از زن بداند زن از مرد بداند، نه تنها بی فایده است در خیلی از مواقع به مشکلات روانی، جنسی، اخلاقی ختم می شود، محدوده باید مشخص شود.

سوره نسا این یکی، اسم سوره را کاری نداریم محتویات مهم است که یک جور «گرا» می دهد و جایی هم که لازم باشد از مرد و زن صحبت کند از هر دو صحبت می کند و جایی هم که باید از مرد صحبت کند از مرد صحبت می کند یعنی هر سه شأن را برای کل مجموعه انسانی خدا و دین قائل اند. ما هم باید این شکلی نگاه کنیم زنها همه مطالبشان را در آن محیطی که مردها نشسته اند نمی توانند بدست آوردند، مرد هم دقیقا همین طور است، این کار را ما باید ان شالله انجام دهیم. چون خیلی از مطالب باقی می ماند اصلا صلاح نیست بیان کنیم. تمام مطالبی که مطرح کردم دو سوم مطالب را اصلا بیان نکردم و نمی گویم چون هر دو گروه حضور دارند. البته کسی که می آید در دین تحقیق می کند و برای جمعی بیان می کند، این باید امین باشد یعنی این مسئله به ذهن نیفتد که تو خودت که صحبت می کنی مردی پس چه طوری می خواهی برای زنها حرف بزنی؟

یک موقع زن هست مرد هم هست هر دو یک تفکر را طرفداری می کنند بیان می کنند ممکن است آره، اما این به مشکل برنمی خورد کسی که از طرف دین صحبت می کند، باید امین باشد، هم امین باشد هم اطلاعات او کامل و کافی باشد.

مثلا ما روایتی داریم که دو تا زن آمدند خدمت امام صادق (ع) بعد سوالات شرعی و فقهی کردند در مورد طهارت و غسل و آن چیزهایی که مختص زنهاست. بعد امام صادق(ع) جز به جز توضیح دادند. مسائلی که فقط زنها می دانند شاید همه شنیده باشند اسم کلمات و آن حالا را اما فقط اسشم را می دانند و آن کسی که برای خودش دارد و به جنس و جسم خودش بر می گردد اما آقا وارد این محتویات شد و دقیق برای اینها توضیح داد و بعد اینها جوابشان را که گرفتند متحیر ماندند از این و تسلط که امام دارد وقتی خواستند بیرون بیایند گفتند: آقا می خواهیم یک حرفی بزنیم آقا فرمودند بگویید، گفتند: ما داشتیم مشکوک می شدیم که شما مردید این حرفهای زنانه را چگونه می گویید؟ فرمودند : دین این حرفها را بر نمی دارد وقتی از موضع دین وخدا صحبت می کنی، جنسی نباید نگاه کنی این زن است، آن مرد است، این حکم مال آنهاست.

البته امام صادق ( ع ) انسان کامل است و امام است هیچ کس را نمی توان با او مقایسه کرد. ولی خوب کسی که در این سیر قدم بر می دارد باید امین باشد، مگر اینکه اصل بزرگتری پیش آید مثلا بداند که به خطا می افتد به گناه می افتد ذکرش و اعمالش و می گوید من انجام نمی دهم. شاید به این بر خورد کرده باشید که خیلی از علما آدم های خوب تا بدانند خانمی می خواهد از ایشان سوال کند می گویند من با خانم ها ارتباط ندارم و برقرار نمی کنم این باید لله دلیل محکم داشته باشد که می ترسد با خانوم صحبت کند که مبادا به خطا بیفتد. وگرنه مدیون به همه خانم است چون این خانم این مسئله را از چه کسی یاد بگیرد.

مثلا حضرت امام و یا رهبر انقلاب هم به اون نقطه امن رسیدند هم به امین بودن رسیدند هم تسلط کامل دارند زن و مرد برایشان فرقی نمی کند، هم برای مردها صحبت می کنند هم برای زنها هم بین دخترها می روند هم بین پسرها، پیغمبر هم همین طور بودند ایشان با زنها هم بیعت می کردند، راه بسته نیست مگر اینکه آیه قرآن داریم که در دلش یک مرضی بیفتد مشکلی پیش بیاد، که اونجا راه بسته است این جور آدم نباید اصلا در آن موضع قرار بگیرد و این جایگاه را نباید اشغال کند کسی که اینقدر ضعیف است دو تا زن باهاش صحبت کنند گیج بزند و این ور و اون ور نشود، نباید از طرف دین صحبت کند و گرنه باید بخشی را که با خانم ها سر و کار دارد را تعطیل کند این به مشکلاتی بر می خورد که انزوای نامطلوبی برای خانم ها می آورد که آورده است برای خانم هایی که مومن درست و واقعی هستند که اینها جایی ندارند که مسائل مربوط به خودشان را یاد بگیرند، به سه چهار تا از این خانم جلسه ای ها که اصلا سواد ندارند بر می خورند او هم اشتباه جواب می دهد مشکل یکی بود دو تا می شود چاله بود تبدیل به چاه شد، یک سوال بود تبدیل یه بک شبهه شد.

خلاصه این مسائل از آنجا ناشی می شود که مسائل مربوط به خانواده سه، شان مجزا دارد زنانه مردانه هر دو مشترک. که مباحثی که مطرح شده حد مشترک آنهاست.

بحث سر نیاز ها بود، توضیح این نیازها که، هر کس باید نیاز خودش را بداند یک زن نیاز خودش یک مرد نیاز خودش البته یک نیازهای مشترک است. دفعه پیش بحث در مورد اینکه، طبیعتا مرد تولید کننده است سرش درد می کند برود سر کار، مگر اینکه مرض روانی داشته باشد والا اگر نرمال باشد دنبال فعالیت است، مگر اینکه معذور باشد مگر اینکه مشکلات جانبی در کار باشد و گرنه حالت طبیعی مرد دنبال این است که درآمد حاصل کند و نقطه مقابلش زن این نیاز مشترک زن و مردی بود که خیلی مسائل را در خانواده روشن می کند خیلی تکلیف را روشن می کند هم برای زن هم برای مرد خیلی خواسته ها که زن و مرد در محیط خانواده دارند غلط یا درست بودنش از اینجا فهمیده می شود. چون ما معمولا غلط یا درست بودن خواسته هایمان را نسبت به همسرانمان از زنها به مردها یا برعکس می خواهند در جروبحث حل کنند، در دلیل آوردن، اینگونه حل نمی شود. البته خوب آدم مذاکره کند، حرف رد و بدل شود اما مهم تر و لازم تر این است که جایگاه طرف را بداند، وقتی بداند که این قبیل نیاز برای زن است، این قبیل نیاز برای مرد است و آن هم محدوده خودش را بداند، بداند رفع نیازش به چه چیز ممکن است، خودش اگر نمی تواند اینکار را بکند، این جوری اگر باشد این مسائل پیش نمی آید.

مثلا این به سرش می افتد من می خواهم برم سرکار می خواهم، سرکار نروم، من میخواهم اینجوری لباس بپوشم ، اینجوری لباس نپوشم، با این ارتباط برقرار کنم یا نکنم، به نظر من این کار خطا نیست یا این کار خطاست. اینها همه از کجا ناشی می شود؟ از آنجایی که طرف حد خودش را نمی شناسد.

طبیعت مرد و زن در اصل علمی «طبع» است. قدیمی ها می گفتند طبعش گرم است یا سرد است ، دقیقا همین است در کنار عقل و نفس و فطرت بحث طبیعت انسان مطرح شده است .طبع مرد تولید کنندگی است طبع زن مصرف کنندگی است و الا طبیعتشان هر دو انسان هستند. طبیعت جسم است این نیاز و برآوردن این نیاز در کنار دو نیاز دیگری که زن و مرد دارند و برآوردن آن دو نیاز، این سه تا در کنار همدیگر به نتیجه ای ختم می شود. آن نتیجه «کمال انسان» است. پیغمبر اکرم فرمود: نیم دین در ازدواج است، بحث کمی نیست بحث کیفی است. مثلا 1 تا 100 دین داریم 50 تاش قبل از ازدواج است 50 تاش بعد اینجوری نیست. کیفی است شما 100 درجه هم ایمان داشته باشی با ازدواج 100 درجه کیفیت پیدا می کند. 1 دانه هم داشته باشی کیفیت پیدا می کند یعنی تعد زوجات دین را دو سه برابر نمی کند بحث کیفی است.

این بین به یک بحث دیگری برخورد می کنیم که خیلی ادامه دارد لازم است. معمولا هم زن یا مرد بی توجه هستند آن هم این است که، این زن یک نیاز دارد یک سیستمی چیده شده یک مقطعی از آن اسمش خانواده است که خدا اینگونه قرار داده، طبیعت است شمایل است طبع زن اینگونه است. که این نیازش فقط در محیط آن خانواده یعنی به سن ازدواج برسد با همکفو خودش ازدواج کند. آن نیازش فقط در این محیط بر آورده می شود، در مقابل مرد یک نیازی دارد به سن می رسد ازدواج می کند با همتای خودش این نیازش اینجا بر آورده می شود.

این نیاز مرد در مقابل یک نیاز زن است فعالیتی که مرد می کند. نیاز زن را بر طرف می کند و فعالیتی که زن می کند نیاز مرد را برطرف می کند، یعنی نیاز این جواب این است و نیاز او جواب این است. هر چی که باشد؛ این جا چی باعث می شود که این مرد بتواند نیاز زن را بر طرف کند و برعکس؟

اینجا « صفت زن و مرد» در اینجا به کار می رود. مرد یک نیازهایی دارد جسمی و روحی، زن نیازهایی دارد جسمی و روحی، اینها در مقابل همدیگر دو تا نیاز با هم برآورده می شوند و به آن کمال می روند. چی این حس و درون زن و مرد ایجاد می کند که برود آن نیاز را بر طرف کند؟ صفت. صفات اصلی که در وجود هر کس خدا قرار داده است مگر اینکه پول حرام قبل از ازدواج یا تربیت غلط از دست داده باشد یا کمرنگ شده باشد یا جابجا شده باشد.

مهمترین صفت زن «صبر» است. هر کدام از نیازهای مرد که توسط زن پاسخ داده میشود با صبر زن است . اگر زنی هست که صبر ندارد، نمی تواند جایگاه زن را در خانواده داشته باشد. قطعا در آن حیطه مرد به بیرون خانواده متوسل می شود، چه خودش بداند چه خودش نداند، مگر اینکه اهل تقوی باشد خودش را کنترل کند. هر نوع نیازی را؛ غیر از آن باشد خانواده به همان اندازه متزلزل می شود. صبر، اصلی ترین صفتی است که زن دارد.

در مقابلش می گویند مرد «غیرت» دارد، غیرت مرد نیاز زن را برطرف می کند. هر چقدر این ضعیف تر باشد نیاز زن جای دیگری برطرف می شود و این خانواده را سست می کند این دو تا صفت اصلی این دو نفر در محیط خانواده است. نه به عنوان یک انسانف به عنوان این یک رکن اصلی خانواده و هم رکن دوم. و الا یه عنوان یک انسان خیلی صفت خوب و بد ممکن است داشته باشد، چه زن باشد و چه مرد شجاع باشد یا ترسو باشد ضعیف باشد یا قوی باشد پر همت و عزم باشد یا نباشد. اما در محیط خانواده صفت اصلی برای زن صبر است برای مرد غیرت،

این صفت درون مرد اگر باشد و کامل باشد و مرد همت رویش بگذارد همه نیازهای زن برطرف می شود و اگر زن این صفت را داشته باشد همه نیازهای مرد برطرف می شود زن هیچ موقع نباید از مردش قهر کند. اصلا هیچ جایز پیش نمی آید در بدترین حالت به همین دلیل حق طلاق بر مرد است. یعنی این قهر نمی کند. اگر قهر کند طلاق می گیرد، حالا نگاه نکنید به هم خورده و استثنا و اینها را کار نداریم. اصل را می گوییم، چرا اینطور نیست؟ آیا به زن زور می گویند؟ نه طبعش این است. زن سازگار است. سازگاری از صبر می آید، هر طوری بشود می سازد، البته باید طرفش هم انتخاب خودش باشد، بهتر از انتخاب، باید همتای خودش باشد، قدیمی تر می گفتند پاش بسوزه و می سازه ،معتاد شده، مریض شده کار داشته، نداشته، بی پول با پول بوده ، خطا کرده، نکرده، همه غر زدند، این گفت نه شوهرم است می مانم. از کجا این حالت درآمد؟ آیا احمق است؟ آیا بی عقل است آیا از شوهرش می ترسد؟ آیا می ترسد برود سرکوفت خانواده بخورد؟ نه این در وجودش اینطوری است، خدا قرار داده است شاید ناخود آگاه انجام می دهد از آن استفاده می کند، اما خودآگاه باشد. از این به بعد خدا زن را صبور قرار داده است مگر اینکه یک اصولی را رعایت نکرده باشد؛ در بحث خلقت و بدنیا آمدن و تربیت که اینها را بهم زده باشد. که مومنین که این بحثها را پیگیری می کنند معمولا این مشکلات را ندارند اگر داشته باشند باید حل بکند.

صبر و اخلاق صفت اصلی زن است. سازگاری از صبر گرفته می شود. زن سازگار به هیچ مشکلی بر نمی خورد هر نوع مشکل مادی و معنوی که ممکن است برای هر خانواده فراهم شود. نه تنها خانواده مومن و مسلمان، هر خانواده ای هر نوع مشکلی که ممکن است بعد بگو این زن سازگار است اگر آن مشکل توانست آن زن را کنار بزند، نمی تواند زن می ایستد مشکل کنار می رود. هر چی می خواد باشد. اگر نباشد زنی که سازگار نیست، صبر ندارد، چرا صبر ندارد یا خدا بهش نداده که این ممکن نیست همه زنها همین جور هستند. چون خدا عادل است، در محیط که باید شوهرش باشد و زن باشد. به کجا بر می خورد یا حرام خورده فطرتش تغییر کرده و این کارایی ندارد، نمی تواند رجوع کند به نسخه اصلیش یا بد تربیت شده که در کنارش بی تربیتی هم هست اصلا تربیت نشده است. اما این جوهره آنقدر قوی است که هر مغز آدم به فکر بیفتد بتواند آن را زنده کند، معدن، ذخیره است، گنج است، چیزی نیست ضایع شود رویش پوشیده می شود، فطرت چیزی است که درون هر کس خدا قرار داده، از بین نمی رود رویش پوشیده نیست، با هر چیزی با مال حرام کر می شود، نه اینکه گوشش می کند و می اندازد دور گوشش هست نمی شنود، قلب هست رویش آنقدر جدارهای سیاه می گیرد دیگر نمی فهمد، چشم هست دیگر عمق دید ندارد. لایه های ناپاک رویش را می گیرد، صفت صبر هست، مال حرام که بهش دادند خورده یا بی تربیتی یا تربیت بد، این صبر را از بین برده است، ناسازگار که بشود نمی تواند زندگی کند، خانواده دیگر خانواده نمی شود،

نقطه مقابلش هم مرد اگر غیرت نداشته باشد زندگی درست نمی شود، اگر چه زن سازگار باشد، این غیرت مرد با سازگاری مکمل همدیگر هستند .کمال این دو تا این جا فراهم می شود هر کدام کم و زیاد باشد رو به روی هم قرار نگیرد به مشکل بر می خورد. مرد اگر به زنش بگوید اینطوری لباس بپوش، اینطور لباس نپوش، این غیرت مرد اگر زن هم سازگار باشد، آن شکلی می شود یا با مد تلویزیون یا با سفارش خاله و دختر خاله یا با چیزی که در جامعه رواج دارد یا با یک چیزی بی هدف تکامل برای مرد و زن حاصل نشد، نقطه مقابل مرد بگوید زن سازگار نباشد صبر نداشته باشد، باز هم خراب می شود یعنی کمال برای هر دوشان حاصل نمی شود، یعنی اینها نقطه مقابل هم هستند، زن اگر می خواهد خانواده اش را مستحکم کند، باید تکیه بر صبر خودش بکند کشف کند، این صبر را این صبر آن صبری نیست که باید به دست بیاوری، بروی روزه بگیری ذکر بگی، صبور شوی، این صبر نرم افزار وجودی جنس مونث هست، مگر اینکه رویش پوشیده شده باشد، مگر اینکه غلط به او فهمانده باشند، بگویند این یعنی تو سری خوری، ذلیل بودن زن، این دیدگاه بدی است، دیدگاه درست همان است.

نتیجه بعدیش چیه ؟ اگر زن سازگار باشد مرد غیرت داشته باشد کل خانواده محفوظ مهمتر از آن زن محفوظ، زن که محفوظ باشد مرد دیگر نمی تواند خطا کند. محال همچنین چیزی مگر اینکه عذر و حرج و مرض و .. اینها باشد. یعنی مرد مریض باشد وقتی نیازش تو خونه بر آورده می شود، زن با آن صفت اصلی نیاز مرد را برآورده می کند، هر نیازی را این مرد دیگر سراغ زن دیگری نمی رود. به هیچ اندازه ای، نه برای شنیدن صدا، نه دیدن تصویر و نه مراحل بعدی که ممکن است به گناه کبیره ختم شود،

در مقابلش زن فرقی نمی کند، یعنی این صفت کامل کردن انسان را تضمین می کند، خدمات پس از فروش هم دارد. اینطوری نیست تا وقتی که برخورد می کند نیاز بر طرف می شود هست ، نه، بعد از آن هم نگاه می دارد. اینکه می گویند مرد دلش به خونه خوش است زن صبح تا شب می شوره، چون نیازشان این جا بر طرف و برآورده می شود دلبستگی دارند. این به آن صفت ، آن به این صفت چه خودشان بدانند چه ندانند، شاید شما اصلا این حرفها را نشینده بودید، مهم این نیست، مهم آن است که اتفاق افتاده است. اما اگر اینها را آدم بداند، سعی می کند که تقویت و حفظ کند. شاید زن بداخلاق باشد، عیبی ندارد، صبور باشد، کافی است. البته صبر نه به معنای سطحی، صبر به عنوان زن خانواده است. 50 درصد وجود ظاهری خانواده، که اگر اینگونه باشد خانواده به مشکل بر نمی خورد. مرد به مشکل بر نمی خورد ، بعدها اگر بچه دار شدند، بچه به مشکل بر نمی خورد . بچه با این دو صفت پرورش پیدا می کند، مثل پدر و مادرش رشد پیدا می کند، دیگر لازم نیست به بچه امر و نهی کنید. این امر و نهی ها به این جهت است که ما خودمان را نمی شناسیم و چون نمی شناسیم ، فکر می کنیم بچه خطا می کند و به بچه عتاب می کنیم. بعدها که به بحث تربیت رسیدیم مشخص می شود که چه کسایی روی تربیت تاثیر گذارند.

الان قریب به اتفاق اگر بچه پسر باشد، غیرتش را از بین می برند، اگر دختر است، صبرش را از بین می برند، مبادا ما این کار را بکنیم و خطای گذشتگان را تکرار کنیم، فکر کنیم چون الان جوان هستیم و می دانیم راه غلط را نامش تربیت بگذاریم. تربیت عملی است. بچه اگر فلان خطا را کرد، با مشاور مشورت می کنند، درگیر می شوند، بچه را کتک می زنند،... بچه اینجور تربیت نمیشود بلکه فقط سرکوب می شود و استعداد های بچه ضایع می شود. چه استعدادهای ذاتی و اصلی و چه چیزهایی که بچه خود کشف می کند.

راهش این نیستف راهش این است که بچه فقط پدر و مادر را می بینید، دو جنس بیشتر در کره زمین وجود ندارد، این دو هم جلوی چشمش هستند، این هم یک جنس بیشتر نمی تواند باشد، تمایل طبع، متمایل به طبع خودش است. اگر پسر است به پدر، در مقابل مادرش هم می داند، نیازهای خاصش را از مادرش می خواهد، تولید کنندگی اش را از مادرش نمی خواهد، خودش انجام می دهد، دختر نقطه مقابل این است.

چه زمانی اینها به این شکل می شوند؟ موقعی که پدر و مادر به این صفاتشان، و وظایفشان به همین شکل عمل کنند. با ادا درآوردن و احترام ظاهری به هم گذاشتن باز هم حل نمی شود. مثلا این زن و مرد به هم بگویند« شما» ... نه این که این بد باشد، ولی این فرار کردن از مسئله دیگری است. رعایت ادب خیلی خوب است، اما نه برای تربیت بچه، این مرد در محدوده خودش حرکت نمی کند، نیاز زن خود را برآورده نمی کند، در مقابل زن در محدوده خودش حرکت نمی کند، صفات خودش را نمی شناسد، جایگاه خودش را نمی شناسد، نیاز مردش را برآورده نمی کند، این بچه این حرفها را نمی فهمد، شاید تا 15 یا 16 سالگی نفهمد که نیاز عاطفی یک مرد یعنی چی؟ حتی خود مردها گاها متوجه نمی شوند، یعنی همین جوری و ناخودآگاه انجام می دهند. چرا خداوند بسیاری از گناهان را گیر نمی دهد؟ به خاطر همین است. که این بیچاره از یک جای دیگری مشکل داشته و حال به این بلا مبتلا شده. درست است که گناه است و عقاب دارد، اما کسی که کریم و رحیم و مربی و رب است می داند که اگر زن و همسرش این گونه با او رفتار کند این هرگز مبتلا به خطا نمی شود، ... بچه این را نمی فهمد، کمتر کسی است که فکر کند و عمق این قضایا را کشف کند.

بچه طبیعت خودش را می فهمد، اگر دختر است " فطر الله فطرت.... " لااقل چند سال اول را دست نخورده است، شیر را از مادر می خورد، از مادر متولد می شود، که اگر پدر مال حرام آورد، در وجود مادر تاثیر می گذارد. این بچه فعلا که گناهی نکرده است. بعد دو سال بنا بر تربیت غلط و مال حرام یواش یواش از خط خارج می شود. وگرنه ابتداً خدا نمی گذارد، شاید کمی خنده دار باشد ولی خدا می توانست طبیعت را طوری قرار دهد که مرد بچه به دنیا بیاورد، مردی که تولید کننده هم هست، دنبال کار می رود و درآمد هم دارد! اما این کار را نمی کند تا بچه محفوظ بماند. آن درآمدش اگر حرام بود، مشکلی ندارد این در شکم مادرش است، خطایی برایش اجباراً پیش نمی آید، که بعداً بگویند خدا ظالم بود، این را حرام خور تو بدنیا آوردی، مادر شاید حرام بخورد ولی برای بچه حرام نمی شود، چون وجودش است، تا دو سال که شیر می خورد، بعد آهسته آهسته اگر تربیت درست باشد و مال حلال باشد، پسر باشد به پدر نگاه می کند، نه نگاه با چشم، نه با گوش بشنود، که بگوید تو مردی من هم مرد هستم، بلکه طبیعتش کشش دارد، آهن، آهن را مگر جذب نمی کند، اگر مذاب شود شما تشخیص نمیدهی که این آهن شماره 1 بود یا شماره 2، چون یکی شده اند. اگر از جنس ماده و طبع به این پدر و پسر نگاه کنید، این دو یکی است، این پسر جذب این پدر می شود و اگر دختر باشد به مادر می رود. حال اگر این مادر، مادر درستی نباشد، و این پدر هم پدر درست، می شود، مردهای شبیه زن و زن های شبیه مرد، الان زیاد می بینید، از لباس و گفتار و کردار تا غربی ها که ازدواج می کنند، طرف فطرتش را پوشانده، نمی داند دیگر باید به کجا رجوع کند، زن و مرد را برایش تعریفی ندارد. نهایتا در جنس می بیند. با این که جنس زن و مرد یک بخش از وجود یک انسان است. روح بسیار بزرگ است. « خود» شخصیت و هویتی که انسان پیدا می کند، بسیار وسیع است، امیرالمومنین(ع) می فرماید: « عالم اکبر». یعنی شما همه مخلوقات، آسمان و زمین و ... را ببین، این عالم اصغر است، یک انسان « عالم اکبر» . اما حال می بینید تفکر غیر الهی زن و مرد مستضعف فکری را به جایی رسانده است که طرف فقط می گوید، این زن است یعنی فقط برای انجام کار جنسی به درد می خورد؛ حتی خود زن هم می گوید، در غرب چند نفر را می توان یافت که این تفکر را نداشته باشد؟ چیز دیگری برای خودش سراغ ندارد. نهایتا می گوید در موقعیت اجتماعی به من ظلم شده و من هم باید همان شغلی را داشته باشم که مردها دارند. دنبال یک حقی برای خودش می گردد در حالی که آن زن برای خودش یک مقامی دارد. مرد هم به همین فلاکت افتاده، فرقی ندارد، بدتر از زن شده است.

اما وقتی الهی نگاه می کنید می بینید هر کس جایگاهی دارد و چقدر هم خدا کلاس گذاشته است و چقدر بها داده است. چقدر روایت داریم و چقدر آیه در قرآن، که شما هر جا را نگاه کنید نعمت خداست. ما نگاه نمی کنیم، این نعمت خداست که یک زن به عنوان رکن اصلی خانواده، بی محتوا نیست.

چرا الان بعد از چند ماه، یکدیگر را راحت رها کرده و توافقی جدا می شوند؟ چون این دیگر زن نیست. جنسیتیش را نمی تواند از بین ببرد، الا آن مسیر پزشکی خاص ..از زن بودن همین جنسیت را فهمیده، آن مرد هم همینطور.

صفت، جایگاه، مقام، کمال، نیاز، این چیزها را می فهمد؟ نه! اگر یکی از اینها را می فهمید نه طلاق می گرفت نه طلاق می داد.

به خاطر همین طلاق زیاد می شود. این یک مرحله است(طلاق) که از آن رد خواهیم شد. بعد خانواده از بین می رود. مثل غرب. روبه روی هم با نامحرم ارتباط دارند. اینجا سازگاری با این زن و غیرت با آن مرد وجود ندارد. رکن اصلی را زده اند. اصلا هم ناراحت نمی شود، شاید وقتی ما بشنویم یا در بعضی فیلم ها نشان می دهند، آدم حسی بدی پیدا می کند، اما درست که نگاه می کنید، می بینید اینقدر بد بخت است این انسان که از حیوان که قرآن می گوید پست تر است، واقعا اینگونه شده است. چون حیوان این حد را رعایت می کند. این انسان بی محتوای محض شده است. این در جامعه ما هم هست، نهایت مثلا زن به النگو، آرایش سر، صورت و اندامش می نازد.

اگر نقطه مقابل و طبع صحیح خودش باشد، مگر به کسی تن می دهد؟ حتی به اندازه یک نگاه. او فقط به یک نفر محدود است و خودش می داند، آن غیرت می تواند این را محدود کند. یعنی زن بدون مرد نمی شود. مقابل مرد هم همین است.

چرا مردها این کارها را می کنند؟ ورزشهای فلان، حرکات آنچنانی؟ در غرب اوج این چیزهاست. این نیاز داردو می خواهد جواب این نیازهایش را پیدا کند. ولی اینگونه پیدا نمی شود و نهایتا خودکشی می کند، چون هویت ندارد، چیزی ندارد که بخواهد نیازیش را برطرف کند، نه جنس مخالفش و نه خودش؛

اما اسلام اینگونه نیست. انسان عقل است. شما تشخیص نمی دهید که این مطلب را عقل گفته یا دین، در مباحث و در متون داریم که " ما حکم به الشرع و ما حکم به العقل ". این برای کتاب است، درست که نگاه می کنید، عقل یعنی فرستاده خدا، دین هم یعنی فرستاده خدا، خدا که یکیست پس فرستاده اش هم یکی است. فقط دو بعد قرار داده که مثل یک خیابان در دو طرف مسیر حرکت کنید.

اعتقادات را نشانه گرفته اند. انسان باید هویتش را از کجا پیدا کند؟ در وجودش هست ولی چگونه این را کشف کند؟ چون از درونش این کنجکاوی می جوشد، متوسل به یک جایی می شود، او که عقل را ضایع کرده و آدرس غلط برای تعریفش داده است، کتاب را تحریف کرده و ... آن آدم یک گروه فکری درست می کند، که مثلا نیاز خانواده را جوابگو باشد. و راه کار و دستور العمل برای رابطه ها می دهد. بقیه هم دنباله رو اینها راضی هستند و دیگران را هم تشویق می کنند. با این که نه روش اینان نامش تربیت است، نه آنها انسان هستند، نه آن زن است و نه آن مرد است، نه آن عقل است و نه دین، نه طبع اینان است. نه کامل شدند و حتی باختند انسانیت خودشان را، به خاطر همین این آدم، حقش ایجاب کند، ده نفر را هم می کشد.

آیه خواندیم که مومن، خطاً هم نمی تواند مومن را بکشد، اگر بکشد باید کلی جریمه دهد.

دقیقا در خانواده هم همین است که این مرد، این لذت را می خواهد ببرد، به این زن هم کاری ندارد، همتای من ، نیاز ... به اینها کاری ندارد، هر زنی برایش زن است. نقطه مقابلش هم زن اینگونه است. خانواده و شخصیت و انسانیت و جود ندارد، همه چی به بن بست می خورد، خودکشی فراوان می شود.

اما وقتی الهی و اسلامی نگاه می کنید، انسان هرگز به اینجاها ختم نمی شود. انسان در یک اوج قله رفیعی قرار دارد، چه زن باشد چه مرد؛ این فضاهای عوامانه که ایجاد شده برای این است که یک تفکر منفی غربی را وارد خانواده ای اسلامی کند. یک جک یا یک کلمه نیست. در فیلم ها اگر ببیند، به زور می خواهند وارد ذهن مردم کنند که باید به زن احترام ویژه گذاشت. چه کسی گفته که زن ها محترم نیستند که حال شما می خواهید این نگرش را عوض کنید؟

اگر می گویند مرد جلوتر برود، چون این زن سازگار است چون مردش برایش مهم است، چون اقتدا به مردش می کند نه اینکه می ترسد، نه اینکه ضعیفتر است. بلکه سازگاری به غیرت مردش دارد. چون می داند اگر مرد جلوتر برود و محیط ناسالم باشد بر می گردد و نمی گذارد زنش برود و آلوده شود. طبع و عقل و دین ما این را می گوید. نقطه مقابلش، خلاف این عقیده را ترویج می کنند. مثلا می خواهند به زن شخصیت بدهند ولی وقتی خوب می نگرید می بینید که زن را از آسمان به زمین می کوبند. ایا نیاز واقعی زن را برآورده می کند؟ خیر.. آیا خودش به این زن نیازش برآورده می شود؟ خیر. چون این زن را فقط به این اندازه قبول دارد که انتخب کند و پیش رو باشد. بیشتر از این نیست. شخصیتی برای هم قاعل نیستند. نقطه مقابلش هم همین است زن در مقابل شوهرش اینگونه است.

انسانهای خاص و مومنین واقعی هستند که این چیزها را رعایت می کنند وگرنه مابقی به این چیزها آلوده شده اند. اما باید بدانیم و نگذاریم گسترش پیدا کند . مهم هم این است که ما اصلش را بدانیم.

محال است که یک پسربچه دوساله با یک دختربچه جایگاهش را عوض کند چون این به طبع خودش بر می گردد. مگر اینکه یک ریشه حرامی داشته باشد. تربیتی غلط برای او اتخاذ شود.

زنی که نمی خواهد به هر مردی تن دهد و مردی که نمی خواهد به هر نامحرمی چشم بیندازد، اینها اینگونه تربیت شده اند، حال یا تربیت خانواده یا تربیت جامعه.

پس اینها را بدانیم. اینها هم ریشه عقلی و هم دینی دارد. کسی نتواند ما را منحرف کند. وقتی خودمان فکر کنیم خودمان کشف می کنیم و به معرفت خودشناسی می رسیم. زن به عنوان یک زن و مرد به عنوان یک مرد به معرفت می رسد. یا همه این بحثها و این مطالب دروغ است، که هیچ دیوانه ای این را نمی گوید، لا اقل به اندازه همان چند ثانیه ای که اینان جفت گیری می کنند، چه انسان چه حیوان، این یعنی محبت دارند که جفت گیری می کنند. که « نیاز عاطفی» نیاز سوم است.

1. نیاز اول مادی بود که یکی تولید کننده و دیگری مصرف کننده بود.

2. نیاز دوم جنسی است که هر کدام وظایف خاص خودشان را دارند.

3. نیاز سوم عاطفه است که این دو را با هم جمع می کند.

عاطفه است که همیشه مرد را سرکار می فرستد تا پول در بیاورد، و زن صبح تا شب در خانه کار کند. عاطفه است که نیاز جنسی را به عنوان نیاز می بینند، و همدیگر را تکمیل می کنند. این دیدگاه الهی است و عقل هم این را می گوید. هر کس به هر اندازه که فکر کند به این نتایج می رسد.

بحث که جمع شود، مرد غیرت، زن، صبر. از غیرت، امر و نهی بر می آید، از صبر، سازگاری. مردی که امر و نهی نمی کند، لنگ می زند. ظلم و زور، نه، بلکه فیزیک او اینگونه است. نقطه مقابل، زنی که امر و نهی می کند، این زن شخصیت خودش نیست، رل بازی می کند، یا حرام خورده یا بد تربیت شده، اسلامی نیست.

زن سازگار است، هنر هم نیست، این واقعیت وجودشان است، اگر به مرد متصل شد، تازه کامل می شوند، این را می شود تجربه کرد. یک بار مرد غیرت به جا نشان دهد و یک بار هم زن سازگاری کند، در درون محیط سالم و در درون خانواده، مرد بگوید چه کار کنیم، مرد نیاز جنسی و عاطفی زن خود را بداند، بعد ببین همان موقع نمازت چه شکلی می شود؟ قرآن خواند و روزه گرفتنت چه شکلی می شود؟ این قدر سریع آدم به کمال می رسد. پیامبر العیاذ به لله که حرف بی اساس نمی زند. وقتی می گوید کمال در این است، واقعا اینگونه است چون حق را تمام و کمال در این می بیند. ما هستیم که کوریم. وقتی ما هم خودمان را به آن معرفت برسانیم ما هم همه چیز را می بینیم.

زنی که محترمانه و غیر محترمانه شاخ و شانه بکشد، شخصیت ندارد.

وقتی پیامبر از معراج برگشت، قضایای آنجا را تعریف کرد، حضرت زهرا(س) سه شبانه روز گریه کرد. حضرت زهرا پرورش یافته همین پدر است و کاری به عصمت ایشان نداریم، گریه می کرد و می گفت نکند من جز آنها باشم.

این برای مومنین است و برای زنان کافر نیست. آنان حتی جهنمشان هم با ما فرق دارد.

زنی که حجاب دارد ولی مویش را بیرون بگذارد، عذابهای وحشتناکی دارند. وقتی به سراغ این حدیث می روید، حدود 60 درصد آن در مورد زنانی است که سازگار نیستند و در جهنم عذاب می کشند. وقتی بدون مقدمات می رویم سراغ این مباحث فکر می کنیم حق زن ضایع شده ولی وقتی خوب می نگرید می بینید که پیامبر دلش می سوزد، تو جایگاه بالایی داری، با یک صبر و سازگاری می شوی مادری که هر کس بخواهد به بهشت برود از زیر پای تو می رود. بالاخره این مردها از مادر متولد شده اند، اما زنان که از پدر متولد نمی شوند.

از امیر المومنین که بالاتر نداریم، مدیون مادرش است. بخشی کمی مدیون پدرش است. اگر مادرش آن شخصیت و کمالات را نداشت، امیرالمومنین که علی نمیشد. بحث معنوی ایشان را مطرح نمی کنیم از وجود ظاهری و زندگی ظاهری ایشان حرف می زنیم. حتی همین علما و عرفای نزدیک به زمان خودمان همه مدیون مادرشان هستند. چون آن مادرها سازگار بودند که این پسران را اینگونه تربیت کردند. مگر همه آنها کلاس دیده و دوره و دیده و با سواد و عارف بوده اند؟ نه. فقط سازگار بودند.

می گویند زن نماز جماعت نرود، نماز جماعتی که اینقدر سفارش شده است. در خانه بماند. چون در خانه ماندن یکی از جهات سازگاری است. از خانه که بیرون رود یعنی ناسازگار است. به خاطر اینکه مبادا زن به این خطا بیفتد این چنین سفارش شده است. هر کار دینی همینطور است الا آن کاری که ولی خدا و جانشین معصوم صلاح بداند که زنان وارد یک کار اجتماعی شوند و حضور داشته باشند. اما زن به عنوان رکن خانواده در محدوده خانواده، فقط صفت سازگاری اش هست که به او کمک می کند. لازم نیست درس حوزه بخواند، روزه بگیردو ... هیچی لازم نیست. مردش هر کس می خواهد باشد، بهشت زن از این کانال فراهم می شود. اگر فراهم شود همه را به بهشت می فرستد و اگر فراهم نشود همه را به جهنم می فرستد. الان هر کی جهنمی می شود به دست زنان می شود. این طبیعی و فطری است و فقط باید ایمان آورد و قبول کرد. متناسب با نظم این عالم پیش رفت.

روایت داریم در اصول کافی که از لحاظ سند امام زمان تأیید فرموده اند. در زمان پیغمبر مردی از انصار، از خانه برای انجام کاری خارج شد، با همسرش عهد کرد که از خانه خارج نشو تا من برگردم. پدر این زن مریض شد. کسی را فرستاد نزد پیغمبر، و جریان را گفت و پدرم مریض شده و امر کرده و که بیا، چه کنم؟ پیغمبر فرمود: نمی خواهد بروی، بنشین در منزل اطاعت زوجت را بکن. دوباره یکی را فرستاد که حال پدرم خیلی بد شده، ( از پیغمبر اجازه می گیرد که اولی به المومنین من انفسهم است، حق شوهر را غصب نمی کند، خود این حق ها را قرار داده اما خود خطا نمی کند) هر چیزی اندازه ای دارد بدون اینکه رخنه و نقصی در آن باشد. گوش ندادند.

امام حسین از صبح تا ظهر عاشورا دو خطبه مفصل خواند، ولی اینان گوش ندادند بعد حضرت خود فرمود که اینان آن قدر حرام خورده اند که نمی فهمند. این همان حلال و حرامی است که امیر المومنین گفت که اگر من ولایتم جاری شود حلال را از حرام جدا می کنم. نگذاشتند جدا شود، بیست سال بعد سر همان وصی که امیر المومنین از خود به جای گذاشته بود همان بلا را بر سرش آوردند. ائمه بعد شرایطشان سختر و پیچیده تر شد، ناشناخته تر شد. امام حسین که دیگر نهایتش است. 35 یال امام سجاد بعد امام حسین زندگی کرد، آیا به اندازه 25 کلمه می توانیم در مورد ایشان بگوییم ؟ نه ما، عالم ما هم چیزی برای گفتن ندارد. نهایت به ادعیه امام سجاد متوسل می شود. آیا امکان دارد حضرت در 35 سال فقط حدود 60 دعا خوانده باشد؟ الان رهبر انقلاب که حدود 15 سال است که رهبرند فرمایشاتشان بیش از 100 جلد است، بعد امام معصوم، در این حد؟ نه به دست ما نرسید، به دست ما نرسیده. ما مستضعفیم. اینکه مستضعفین در آخر زمان حکومت را به دست می گیرند، این ضعف است، فقط ضعف جسمی نیست. فقط ظلم دشمنان نیست. پیغمبر فرمود: اینان مثل برادر من می مانند، چون اینان به یک کاغذ نوشته ایمان دارند، شما من را می بینید و ایمان ندارید.

به خاطر همین وقتی کسی امام و نصیرش می آید، ما روایات زیادی داریم که " عن عقیم الدین" باید امام زمان بیاید، ولایت مطلقه فقیه این زمینه را آماده کرد، کسایی که مخالفت دارند برای این است که نمی فهمند. هیچ آیه ای در قرآن نیست که در مورد ولایت امیر المومنین نباشد. چطور می توان گفت که حضرت علی ولی خدا هست، ولی ولایت نکرده؟ پس ولایتش کو؟ آیا فقط در تکوین است؟ خیر. تشریعی هم هست. واجب است که اجرا بکند. اینان جوابی ندارند بدهند. بعد از حضرت علی که شراط سخت بر ائمه وارد کردند و نگذاشتند ولایت کنند، تا رسید به امام زمان. که باز هم مردم آمادگی نداشتند امام پنهان ماند تا زمانی که خدا خود دستور بدهد، تا برسد به زمانی که وقت موعود باشد. پرچمدار این هم امام خمینی است حال می خواهد کسی بفهمد یا نفهمد، این در سنت الهی است. امام در یک نقطه تعیین کننده است. حرکت امام آنقدر عمیق است، که اصلا تشخیص داده نمی شود با حکومت امام زمان نیست. ما نمی دانیم چون ولی ظاهر نیست. چرا دنیا با ما مشکل دارد؟ چرا اینقدر نیرو وارد منطقه شده؟ آیا همه اینها به خاطر چند آخوند است؟ اگر این باشد که با ترور حل می شود. ان که دیده نمی شود نمی توانند ترور کنند. چرا در مسجد سهله دنبال امام زمان می گردند؟ روحانیان اطراف نجف و کربلا را گرفتند و شکنجه دادند که خانه امام زمان را از ایشان بپرسند. انها می دانند که اینجا مملکت امام زمان است. حال اگر کسی نمی فهمد، ربطی به دین خدا ندارد. این وحی کامل است . بین این همه پیغمبر 5 تا برگزیده هستند، صاحب کتاب و شریعت کلی و همه گیر هستند. بین اینها که آخرین هم هست و از همه هم بالاتر است و وحی کامل هم به او شده چند ماه بعد از کامل شدن از دنیا رفته، چه کسی به این وحی ها عمل کند؟ آیا اینکه آیه های زیادی می خوانیم که ما هیچی چیزی را باطل نیافریدیم، اصلش در اینجاست که این همه پیامبر آمدند، که چی؟ اگر این سوال را نداشته باشد پس خدایی اصلا در کار نیست.

پس ظهور امام زمان و اقامه دین، نتیجه وحی است، سوری شوری در کل می خواهد این را بگوید. اما وارد جزیی ترین مسائل می شود، این توضیحات فهرست وار ما تقریبا سه چهار کلمه اول یکی از آیه هاست. قرآن یکی کتاب سطحی نیست. قرآن یک تصویر از ولایت علی (ع) است. خدا به پیامبر داده، پیامبر هم به حضرت علی داده است. پیامبر هم مثل بقیه انسانها ست . فقط به او وحی می شود. این " یوحی الیه" که در ابتدای سوره آمده، به غیر از حروف مقطعه که البته آنها هم به این موارد مربوط است. اگر به حرف ( ح . م . ع . س . ق ) تفکر کنید، گره های همه مطالب قطعا آنجاست. ما نمی فهمیم و در آیه های بعد آمده. به خاطر همین می گوید" کذلک " که این کذلک بحث بسیار پیچیده و عجیبی است. حدود 100 بار در قرآن آمده است، که تعداد زیادی از آن در مورد قرآن و وحی است، کذلک جمع دو تناقض است در یک کلمه، «این، آن» هم اشاره به نزدیک دارد هم دور، این، یعنی همین قرآنی که نزدیک شما در دم دستتان است، آن که اشاره به دور دارد، معنا و مقام، فهم، مرتبه، علو درجه قرآن است. این را در فارسی نمی شود مطرح کرد ولی عرب هر دو این معنا همزمان به ذهنش می آید. « قرآن» آن چیزی است که مقامش خیلی بالاست ولی در دسترس ماست. اگر آن را نخوانم مهجور قرار گرفته است. البته این اشاره به جایگاهی در عرش دارد به عنوان « سدره المنتهی» قرآن، اول به آنجا اشاره دارد بعد به زمین، این کذلک هم اشاره به آنجا دارد که توضیحش نیازی نیست.

1. دقت در قرآن جواب همه سوالات را می دهد.

2. یک مطالبی را می دهد که بعد از این هر سوالی ما را سست نکند. اینجوری انسان مستحکم و مومن می شود. در اصل که نگاه می کنید می بینید که اختیارش را به دست ولی خدا می سپارد. کسی که همه علیم و حکیم و غفور و نصیر است.

اگر غیر از این باشد بی عقلی محض است که کسی اختیارش را به دست چنین شخصی ندهد. روح این کتاب، ولی خداست. قرآن ناطق است. تنزل الملائکه والروح، تنها چیزی که همه جا هست روح است.

"و کذلک اوحینا الیه روحاً امرنا "

روح برای « پسِ » خلقت است. هیچ کس آن را درک نمی کند، همه جاست. امیرالمومنین(ع) است. چیز دیگری وجود ندارد. خود حضرت فرموده: "کنتم مع انبیا سراً و مع محمدٌ جهرا"

امیرالمومنین روح عالم و روح قرآن است. روح رسول الله است( رسالت الهی). روح وحی است. اگر روح نباشد وحی فایده ندارد. همانی می شود که گفتند" حسبنا الله " یعنی همین کتاب برای ما کافی است. حضرت علی فرمود این جمله خوبی است ولی اینان نامردی از آن استفاده می کنند. اما کتاب خدا معنی اش چیست؟ یک کتاب ظاهری؟ یا حفظ این قرآن توسط یک قرآن زنده است؟ یک قرآن عزیز؟ یک قرآن حکیم؟ ولی، صاحب اختیار و توانا... وگرنه یک کتاب مگر قدرت دارد که از خود محافظت کند؟ البته به این دو جدا شدنی نیست. قرآن و اهل بیت یکی است و جدا شدنی نیست.

منبع:تاظهور

گردآوری : گروه اینترنتی نیک صالحی
http://www.niksalehi.com/new/
  ایستگاه سلامت نیک صالحی
سرگرمی
جدیدترین خبرهای امروز
تازه های نیک صالحی در یک نگاه
عکس های دیدنی
جدیدترین خبرهای امروز
بخش روانشناسی خانواده
خروجی RSS برای بخش  روانشناسی خانواده مرتبط
Copyright (c) 2003-2014 Niksalehi.com All Rights Reserved. © کلیه حقوق متعلق به سایت نیک صالحی می باشد. باز نشر مطالب تنها با ذکر منبع مجاز می باشد .
9595